قضاوت کردن در مورد افراد
شیخ بهائی (لاغر اندام ) درروزگار ورودش به اصفهان بدلیل ناشناس بودنش و عدم شناخت افراد داخل قصر شاه عباس، سربازان شاه از ورود او به قصر و رفتن وی نزد شاه عباس جلوگیری میکردند. شیخ بهائی مجبور میشود برای ورود به قصر و رفتن پیش شاه عباس ترفندی بزند که یکی از شاهکار های سیاسی شیخ محسوب میشود وآن اینگونه بوده است که حلاج پنبه زنی را که خوش هیکل و چاق و چله ایی داشته استخدام میکند و اورا به حمام برده خضاب میکند و لباس فاخری بر تن او مینماید و به او میگوید من ترا به قصر شاه عباس میبرم و بعنوان یک شخصیت مهم علمی معرفی میکنم و تو فقط سرت را بجنبان! حلاج میگوید من که سواد ندارم اگر از من سئوالی بپرسند جوابی ندارم ، شیخ بهائی میگوید هرچه از تو پرسیدند بگو این سئوال شما انقدر ساده است که پیشکار من هم میتواند جواب دهد ! آنگاه من پاسخ میدهم! لذا وقتی شاه عباس با حلاج که سواره بود و شیخ پیاده ، به قصر شاه در عالی قاپو رفتند شیخ همه مناصب خود را به حلاج نسبت داد و از سربازان خواست راه عالم ناشناس را به قصر شاه بازکنند تا مورد خشم شاه واقع نشوند و سربازان نیز از ترس شکایت عالم جدیدالورود راه را بازکردند و شیخ به مجلس شاه راه یافت ودر مجلس هرچه علما از حلاج سئوال میکردند اوکه همواره مشغول خوردن بود مسئله را به پیشکارش یعنی شیخ بهایی حواله میداد تا اینکه شاه از پاسخ های حلاج فهمید کاسه ایی زیر نیم کاسه هست و از شیخ بهایی موضوع را استفسار نمود و شیخ بهایی نیز حقیقت را گفت و در همان جلسه شاه از ابتکار شیخ بهائی چنان خشنود شد که منصب شیخ الاسلامی را به وی پیشنهاد کرد. نتیجه اخلاقی : همیشه همه چیز همانگونه که بنظر می رسد نیست . بخصوص قضاوت در مورد افراد . ( سعی کنیم زود در مورد افراد قضاوت نکنیم .)
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان ۱۳۹۵ ساعت 15:38 توسط ghader
|