اعتماد به نفس 3
ادیسون به خانه بازگشت و یادداشتی به مادرش داد و گفت: این را آموزگارم داد و گفت فقط مادرت بخواند. مادر درحالیکه اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند: فرزند شما یک نابغه است و این مدرسه برای او کوچک است، لطفا آموزش او را خود بر عهده بگیرید.
سالها گذشت و مادرش از دنیا رفته بود، روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد که ناگهان برگه ای در میان شکاف دیوار او را کنجکاو کرد. وقتی برگه را خواند، نوشته بود: کودک شما کودن است، از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم.
ادیسون ساعتها گریست و در خاطراتش نوشت:
توماس آلوا ادیسون، کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان به نابغه قرن تبدیل شد !
سالها گذشت و مادرش از دنیا رفته بود، روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد که ناگهان برگه ای در میان شکاف دیوار او را کنجکاو کرد. وقتی برگه را خواند، نوشته بود: کودک شما کودن است، از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم.
ادیسون ساعتها گریست و در خاطراتش نوشت:
توماس آلوا ادیسون، کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان به نابغه قرن تبدیل شد !
+ نوشته شده در یکشنبه نهم آبان ۱۳۹۵ ساعت 15:54 توسط ghader
|