مقايسه يك مادر كارآفرين با بعضي از جوانان پر ادعاي كار آفرين .
مقايسه يك مادر كارآفرين با بعضي از جوانان پر ادعاي كار آفرين .
امروز مادر پيري را ديدم كه درمحوطه باز مترو جوانمرد نشسته بود و با قلاب و ميل بافتني مشغول بافت كيسه و ليفهاي جالبي بود . ابزار توليد او همان ميل بافتني و قلابش بود . مصالح مورد نيازش نخ و كاموا در چند رنگ بود . محل كارخانه او محوطه مترو يا كنج اتاق خانه اش بود . طرح كارش را خودش ميداد . فروشگاهش همان مترو بود و كارگرش خودش بود و فروشنده و بازارياب و مسئول تبليغاتش و منشي او ، خودش بود .
برعكس او حوانان تحصيل كرده و كار آفرين ما اغلب در كنج خانه مينشينند و به طرحهايشان فكر ميكنند . آنها براي عملي شدن ايده هايشان به دنبال وام يك ميلياردي و دفتر كار مجلل و شيك هستند . همچنين محوطه هزار متر و بالاتر براي توليد محصولاتشان مي خواهند و براي اداره سيستم خود مدير عامل ، مديرتوليد ، مدير فروش ، انباردار ، حسابدار ، منشي ، راننده ، مدير تداركات ، مدير بازاريابي، مدير اداري ، كارشناسان مختلف مكانيك، عمران ، برق ، كامپيوتر و... را در چارت سازماني خود در نظر ميگيرند .ماشين آلات مد نظر آنها ساخت آلمان و ژاپن و... مي باشد .
البته اينها بعد از تلاش بسيار زمين يا دفتر اجاره اي مورد نظر يا بعضي از نفراتي كه مناسب كارشان مي باشد را پيدا ميكنند . در نهايت اگر ايده شان را عملي كنند يا بازار ندارند يا عملا غير اقتصادي است و ورشكست مي شوند .